... و سپاس که وقت می گذارید و گزافه گویی هایم را می خوانید!
واقعا فکرشو می کردی وقتی داشت با تو راجع به اسلام ناب و اسلام شناسنامه ای بحث می کرد ، سایز سینتو هم تخمین می زد !!!
"تنهایی پر هیاهو "
علاوه بر اینکه فقط یک کتاب داستان نیست که بعضی تا اسم داستان می شنوند خواندنش را کار آدم های بی کار و بی حوصله می دانند که هیچ باری نخواهد داشت ،دو کتاب در یک مجلد است با آن مقدمه دوست داشتنی و زیبایش در مورد مردمی که به خاطر یک عدل اندیشه های برهم فشرده حاضرند جان خود را نثار کنند ،مردم چک...
در مقدمه ای که آقای کاخی بر این کتاب نوشتند مطلبی هست در مورد یک زن خدمتکار عاشق فرهنگ که برای طلب کمک پیش ایشان میایند و بیان می کنند که از دو سال پیش !!!بلیط تئاتری را رزرو کرده اند اما رئیسشان اجازه نمی دهد چون که همان شب مراسم مهمانی برگزار می شود و جالب انجاست که زن حتی نمی داند این نمایش ،نمایش خوبی خواهد بود یا نه فقط می داند اجرای دهمی از هملت شکسپیر خواهد بود که این زن خدمتکار چکی خواهد دید... واقعا فکر کن ما کجاییم ؟!
پ.ن : " تنهایی پر هیاهو " نوشته بهومیل هرابال ترجمه پرویز دوایی نشر روشن
ت.ن : حالا فکر کن کسی می گفت : " من اصلا نرفتم جدایی نادر از سیمین رو ببینم اون لفظ جدایی حس خوبی بهم نمی داد "
" اصل بهره وری "
- آدم باید دنبال تفریحی باشه که بهش لذت بده
- من عاشق سینمام ...
- حیف نیست آدم وقت و پولش صرف سینمای ایران کنه
- بریم یه خورده خیابون ولی عصر قدم بزنیم
- توی این دود و دم ؟!
- بریم بام تهران خیلی هوای غروبشو کردم
- تو این سرما ؟! چی میگی ؟!
- هفته دیگه کنسرت فرمان فتحعلیانه برنامشو بریزیم ؟! خیلی صداشو دوس دارم
- کی هست این ادم ؟! نشنیدم
- ...
- بریم دفتر من نظرت چیه ؟!
- " چی می خوری که دهنت همیشه بوی بد میده ؟! "
- " قسم دروغ ! "
بعد از تو الکل خورد من را
مست خوابیدم
بعد از تو با هرکس که بود و هست
خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هر که میشد
هر چه میشد
امتحان کردم
پ . ن : " تو " را هنوز نیافتم که بعد از تو با ...
ت . ن : از ترانه " بعد از تو " اجرا شده توسط " شاهین نجفی "
رمان نویسی بوکفسکی از زمانی شروع شد که در سال ۱۹۷۰
جان مارتین مدیر انتشارات بلک اسپرو از او خواست تا یک رمان
بنویسد ، چون به نظرش داستان از شعر پرفروش تر بود.
دو هفته ی بعد تلفن مارتین زنگ خورد.
بوکفسکی : " تمومش کردم "
مارتین : " چی رو ؟ "
" رمانی که خواسته بودی "
" چه جوری دو هفته ای رمان نوشتی ؟ "
" از ترسم ! "
ترس بوکفسکی این بود که مارتین مقرری صد دلاری اش را قطع کند.
پ . ن : شاید بهتر این باشد که مدیر مدرسه دختر خاله همسایه دیوار به دیوارش را جایگزین من کند تا از زور بیکاری و بی پولی من هم بنویسم ...
ت . ن : از مقدمه کتاب " عامه پسند " بو کفسکی
خانه ای روی آب
عزت الله انتظامی - " مادرتون زن نجیبی بود ! "
رضا کیانیان - " نجابت وقتی معنا داره که آدم انتخاب دیگه ای داشته باشه !!!!! "
پ.ن : از اونجایی که به لطف دولت کریمه من به صفحه دیالوگ های ماندگار در فیس بوک دسترسی ندارم اینجا به طور مستقل صفحه رو ادامه می دهم !
ت.ن : ساجده کجایی هان ؟
حمید هامون : " آقا من طلاق نمیدم
این زن حق منه
عشق منه
سهم منه
طلاقش نمیدم
ت.ن: باز هم از همون فیلم " هامون " البته شاید منولوگ نباشه تو فیلم اما واسه من حرف های بقیه محلی از اعراب نداشت!
حمید هامون : " دکتر من به هیچی اعتماد ندارم اعتقاد ندارم "
روانپزشک : " نمونه نادری نیست قابل درمانه ! "
حمید هامون : " نه دکتر من یه روزی فکر می کردم یه گهی میشم حالا می بینم هیچ پخی نشدم ... "
پ.ن : دیالوگ های ماندگار صفحه ای هست تو فیس بوک که پر از دیالوگ های جالب فیلماست اینم ادرسش
http://www.facebook.com/nima.nourani#!/Memorable.Dialogues
با سپاس از نیمای عزیز